ساختن یک فیلم کوتاه

ساختن یک فیلم کوتاه
یادداشت
۱۷ خرداد ۱۳۹۶

“ساختن یک فیلم کوتاه”

  • بدترین یار

به قلم: روبرتو مولیترنی
ترجمه: صنم نادری

اغلب اوقات بی نظمی را با نبوغ و مسائل سطحی را با تصمیمات آنی اشتباه می گیریم.

اگر تکنیک ها و محتویات، کنترل کار را به دست بگیرند باعث می شوند تا آنچه که درباره شان شناخت مناسبی نداریم بیشتر هویدا شوند.(هنر مندی چینی چنین گفته است )

بدترین  یارِ کسی که می خواهد فیلم کوتاه بسازد، کمبود بودجه، فقدان تجهیزات لازم، نبود هنر پیشه های حرفه ای نیست. در سری مقالاتی که رفته رفته  در همین سایت منتشر خواهند شد یاد خواهیم گرفت چگونه  این کمبود ها را جبران کنیم. در یک کلام: بدترین یار کسی که می خواهد فیلم کوتاه بسازد کسی نیست جز خودش.

اگر قصد خواندن این مقالات را داریم دلیلش این است که از یک نقطه به بعد در زندگی عاشق سینما شده ایم و به خاطر عشق به یک و یا چند فیلمی که از پیش دیده ایم، حال قصد داریم تا حاصل کار خود را به زیبایی تمام  و مملو از هیجانات خاص سینمایی بسازیم و ببینیم. البته  در ابعاد کوچکتر و درست همینجا ست که اولین سوء تفاهم ایجاد می شود.

ساختن یک فیلم کوتاه شبیه به ساختن یک فیلم بلند نیست.  اگر تا به حال یک درخت بن سای داشته اید، منظورم را خوب متوجه می شوید. گرچه بن سای ها به درختان واقعی شبیه اند ( برای نمونه درخت انار، سیب و هر چیز دیگری…) اما روش نگهداری  ازآنها با باقی درختان متفاوت است. ملاک برای ساختن یک فیلم کوتاه فقط مربوط به زمانبندی ساخت فیلم، کمبود تجهیزات لازم برای ساختن آن نمی شود بلکه  از همان ابتدا، می بایستی مدلی متفاوت و مناسب  برای روایت کردن داستان فیلم تعریف کرد.

باید آگاه بود:  فیلم های کوتاه از قوانین خاص خودشان و نیاز های متفاوتی نسبت به  فیلم های  بلند برخوردارند. شاید بهتر باشد که بگویم: بن سای ها درخت نیستند، درست مثل فیلم های کوتاه که فیلم نیستند.

دومین سوء تفاهم از جایی نشأت می گیرد که شخص سازنده ی فیلم – این اتفاق تقریباً همیشه رخ می دهد-  در سرش  کنار واژه ی “کوتاه” به طور آگاهانه و یا ناآگاهانه، عبارت “مؤلف” را شکل می دهد. دلیلش شاید از آن جایی می آید که ما نه به خاطر فیلم های تجاری، بلکه به خاطر فیلم های “فلینی” عاشق سینما شدیم. اما  متأسفانه فیلم های کوتاه ناموفق، که توسط آماتورها ساخته شده اند درست از این جنس فیلم های به اصطلاح مؤلف بودند.

از لابه بلای این قبیل شکست ها می توان نکاتی را شناسایی کرد که از اهمیت بیشتری  برخوردارند: مورد اول به خوبی می تواند جاه طلبی افراد و عدم هماهنگی با دیگر عوامل کار باشد( این مورد هیچ ارتباطی به پیش زمینه های تکنیکی  افراد ندارد، بلکه بیشتر یک مورد فرهنگی ست) . هیچ چیزی غم انگیز تر از کمدینی نیست که نمی تواند تماشاچی اش را بخنداند: این عامل در مورد فیلم های کوتاهی که بی دلیل پر مدعا هستند نیز به خوبی صادق است.

سوال: می دانید اگر نتوانیم  تله هایی که درمسیر یک نویسنده وجود دارند را شناسایی کنیم، می توانند بعدها چه لطمه ای به کاربزنند؟ عدم همکاری با تک تک عوامل کار از مهمترین این لطمه هاست.  این اشتباه گاه به جهت الزامات کار، و گاه به خاطر غرور نویسنده که اغلب قصد دارد تا تمامی ابعاد  و مسئولیت های کار را با هدف ( این کاراشتباه است) داشتن کنترل بیشتر، به عهده بگیرد، پیش می آید.

ساختار اساطیری سینما ما را عادت داده تا یک ” نوسنده کل ” در کار ببینیم: “one man band“. سوال: اگر فلینی ( از این اسطوره به عنوان مثال استفاده می کنم) با خود گروه نویسنده گانش را نداشت می توانست فلّینی شود؟ پائولو سرُنتینی بدون مدیر فیلم برداریش لوکا بیگاتزی چه ؟ درباره فرنسیس فورد کوپلا بدون تدوینگر اش والتر مارچ چه می گویید؟

از طرفی دیگر پرهیچان ترین  و زیباترین فاز کار درست همان زمان فیلمبرداری ست؛ شاید بهترباشد بگویم درست زمانی است که تمامی عوامل شانه به شانه کنار هم کار می کنند. واقعیت ها فقط  به واسطه ی همکاری بین انسان ها است  که شکل می گیرند: به واسطه ی همکاری گروهی که همگی برای برآورده شدن هدفی مشترک، کنار هم و با هم حرکت می کنند. درست در همین حین است که می شود دوستان و همرزمان واقعی پیدا کرد: به واسطه ی تجربه ای که فراتر از یک جریان هنری و حرفه ای ست.

اشتباه سوم از جایی می آید؛ که سازنده ی کار خود را بااستعدادترین انسان روی زمین می پندارد: شاید از این جهت باشد که فیلم های کوتاه یک اثر هنری محسوب می شوند. مسلماً هستند آنهایی که از توانایی های بالای شخصیتی، فرهنگی و تکنیکی برخوردارند و قطعا این توانایی ها به ایشان در کار سینما کمک فراوانی خواهند کرد،  اما این ها فقط  کافی نیست: سینما درست مثل هنرهای دیگر، قوانین و توانایی های خاص خودش را طلب می کند و آدم هایش را نیز باید از جایگاه ویژه خودشان پیدا کند ، درست مثل موسیقیدان های یک کنسرواتور و یا نقاشان و مجسمه سازان یک  آکادمی هنری، و یا حتی “خود آموخته ها“. واژه ی “خود آموخته ها” خود به ما می فهماند که حتی آنهایی که مسیر آکادمیک  برای آموختن  این جریان را طی نکرده اند نیز می بایستی قوانین لازم برای بیان سینما را بدانند:  بداهه ،گرچه می تواند با خوش شانسی توأم باشد و حاصلی مطلوب تولید کند، اما باید بدانید که این فقط یک اتفاق تصادفی ست.

برای اینکه بتوانیم هیجانات سینمایی درستی تولید کنیم، می بایستی آنها را بر پایه های قوانینی بنا کنیم  که پیشتر دیگران (اغلب پیش از ما) آنها را شناسایی کرده اند: آنهایی که نه تنها توانسته اند  به اعماق موضوعاتی که قصد بیان کردن شان را داشتند رسوخ کنند، بلکه به اعماق زوایای انسانی نیز رسیده اند. در نقاشی کشف نقطه  طلایی در حقیقت یک کشف علمی در آناتومی  بدن انسان به حساب می آید: حتی ما هم طبق این قانون کنار هم قرار گرفته ایم؛ و یا سه پرده شاعرانه ارسطو که به واسطه ی موسیقی ازهم جدا شده اند ( دقیقاً ساختار فرم های صوتی را می سازند)؛ و یا همینطور فلسفه ( منطق هگل). بیش از دو هزار سال است که از فن شعر به عنوان مدلی مناسب برای مقایسه کردن استفاده می شود: مخصوصاً برای آن دسته که قصد دارند داستان پردازی کنند. حال می توانیم این ها را قبول کنیم و یا انکار کنیم.

خطری که این سه سوء تفاهم (با باقی بعد ها آشنا می شویم) می توانند در کار ایجاد کنند تنها به بدست آوردن حاصلی نامطلوب منجر نمی شود، بلکه به اصل” مفید” بودن فیلم های کوتاه نیز خیانت می کنند  و می توانند در کارنامه ی یک سینماگر نیز تاثیر نامطلوبی بگذارند.

فیلم کوتاه می تواند کلاس درس مناسب  و یا بلیط ورود به سینمای یک سینماگر باشد:  البته از جنس ” حقیقی”.  فیلم کوتاه اجازه می دهد تا به چروک های ریز حقیقت نزدیک شویم، گرچه مجهز به وسایل نقلیه مناسب ، که اغلب آنها را در شهرهای بزرگ مثل رم و یا میلان می یابیم، نباشیم.

این فیلم های کوتاه بودند که به ما کمک کردند تا بتوانیم شرایط قشر خاصی از ایسلندی ها  که دربین مبارزان راه آزادی  هستند را درک کنیم؛ به واسطه ی همین فیلم های کوتاه بود که توانستیم به دیدن یک روستای دور افتاده در کالبریا ی ایتالیا برویم؛ با استفاده از همین هنر بود که توانستیم درد یک زایمان و سقط جنین در آمریکای جنوبی را حس کنیم، و به اقرار های یک متجاوز به زنی گوش دهیم؛  و همچنین به معضلات اخلاقی یک دربان هتل دریک روستای استان توسکانا ی ایتالیا پی ببریم.

اگر فیلم های بلند در سینما مرکزیت دارند، خواه به خاطر منابع  و خواه به خاطر اعتبارشان ( گرچه فیلم های بلند پیچیدگی خاص خودشان را دارند و اغلب نمی توانند به بسط و گسترش برخی حقایق بپردازند و اینطوراست  که برای جهان بعضی داستان هایش را تعریف نمی کنند)، فیلم های کوتاه به شهرستانی هایی می مانند که حق شان را به عنوان یک شهروند می طلبند: این شرایط  نه تنها مطلوب است بلکه برای غنی ساختن  تجارب مجازی حال حاضر روزگار ما ضروری نیز است.

در مقالات “ساختن یک فیلم کوتاه”  یاد خواهیم گرفت که چطور خود را از شر برخی رفتار های مضر که مربوط به بعضی فیلم سازان است  دور نگه داریم، و همینطور از لحاظ ساختار های عملی نیز بیشتر یاد خواهیم گرفت چه از لحاظ دایره  واژه گان  و چه از لحاظ  شناخت تجهیزات لازم  برای ساختن یک فیلم کوتاه.

نظرات کاربران

*
*
*